
کم پیش میآید که ندانم چه باید بنویسم و چه باید بگویم . امروز یکی از آن روزهاست که "کم پیش میآید"های من زیاد پیش میآیند. زیاده عرضی نیست ، تنها شعری به سوگ مینویسم و بعدش این شما و این هم همهي من :تقدیم به سر به داران سرزمین همیشه غمگینم :نفس با هر دمی – بالانرفته - از دهان میریختدهان اما کماکان از تو و بودن زبان میریختکجای کار میلنگید آه ای چشمهای تو؟که برج گریهام با هر وزش ، با هر تکان میریختکمان طاق ابروی تو را رنگین کمان کردندبجای آبِ باران قامتات از آسمان میریختتو رفتی ، سخت باریدم ، صدا در سینهام جامانداگر دم میزدم رنگ از رُ...
ادامه مطلب