ای کاش آدمی
وطنش را
همچون بنفشه ها
میشد با خود ببرد هرکجا که خواست
«شفیعی کدکنی»

به سرباز وظیفه : سرهنگ جابر اورسجی / رسته ی عملیات مسلح شهید رستمی شیراز :
و آنگاه که خورشیدی بکارت صبح را بدرد و جنازه ی شب را به شاخه های ارغوان بیآویزد ، زخم هایمان با شعاع نور طلوعی دوباره خواهند کرد و آفتاب گردان ها - همانآنی که شب گردمان کردند- رو به زخم هایمان میگردانند و نور استشمام میکنند از این همه نامطبوع. ما زخم هایمان قواره ی ده خورشید سوختنی ست.
مدفن ما اگرچه آبیِ بابلسر بود ، اما مرا سبزِ شیرگاه و تو را کَهربائی شیراز کشت و دریغ که چون مسیح سه هنگام پس از رُجعت عروج کردیم به خاک. ما از گور خاستگانیم سرهنگ! نه بی چرا زندگان ، که بی چرا مردگانیم شاید.
روز نخست آن که به حسرت سرشتمان
با خون شب نوشت خط سرنوشتمان
با خون شب نوشت خط سرنوشت و بعد
از آسمان گرفت و بر این خاک هشتمان
تا اینکه قوت غالبمان جز بلا مباد
تا اینکه داغ نان شود و خون خورشتمان
ما برج گریهام که از سوگ زندگی
سنگ مزار میدمد از خشتخشتمان
سودی به حال کشتن لبخند و بوسه نیست
آفت جوانه میزند از زرع و کشتمان
هر سوی این مساحت نازا جهنم است
کور است تا همیشه اجاق بهشتمان
سرخاب داغ گونهبهگونه ، به گونهها
رحمی نکرد زخم به زیبا و زشتمان
دیوان غمگذشت من و ما نخواندنیست
لعنت به آن کسی که چنین بد نوشتمان
پانویس:
قبلا هم گفته بودم ، نرسیدن وجه غالب داستان های شرقی ست.پایت را از روی گاز بردار و کمی از مسیر لذت ببر : ما هیچ وقت نمی رسیم سرهنگ!
برچسب: ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری نذار خورشیدمون بمیره,ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری,اي شرقي غمگين تو مثل كوه نوري,آهنگ ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری,دانلود ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری,دانلود آهنگ ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری,
نویسنده: آدرین کریمیپور