
ای کاش آدمیوطنش راهمچون بنفشه هامیشد با خود ببرد هرکجا که خواست«شفیعی کدکنی» به سرباز وظیفه : سرهنگ جابر اورسجی / رسته ی عملیات مسلح شهید رستمی شیراز : و آنگاه که خورشیدی بکارت صبح را بدرد و جنازه ی شب را به شاخه های ارغوان بیآویزد ، زخم هایمان با شعاع نور طلوعی دوباره خواهند کرد و آفتاب گردان ها - همانآنی که شب گردمان کردند- رو به زخم هایمان میگردانند و نور استشمام میکنند از این همه نامطبوع. ما زخم هایمان قواره ی ده خورشید سوختنی ست. مدفن ما اگرچه آبیِ بابلسر بود ، اما مرا سبزِ شیرگاه و تو را کَهربائی شیراز کشت و دریغ که چون مسیح سه هنگام پس از رُج...
ادامه مطلب